فیزیک

سلام..من بازم اومدم

امروز محشررررر بود خداییش کلی خندیدیدم خصوصا سرکلاس فیزیک.یعنی معلممون خیلی باحاله رفتم..به دلیل مسائل امنیتی که ممکنه مدیرمون پوست از سر معلممون بکنه و گیس و گیس کشی بشه نمیشه موضوع رو به طور کامل گفت

بماند که دوساعت(اغراقه ها)با مدیرمون کل کل میکردیم که چرا میخوان نتایج آزمون پیشرفت رو تو مستمرمون تاثیر بدن ، آخرش هم حرف خودش شدآخه مدیر اینقدر غیر منطقی!!!!همش میگه اگه پیشرفت کنید تاثیر نمیدیم اگه پیشرفت نکنید تاثیر میدیم!!!!!!!!!!!!حالا آزمون کی هست؟؟سه شنبه همین هفته!!!اصلا بدبخت تر از من دیده بودید آیا!!!!

امتحان زبانمو هم گند زدم یعنی اول که از جلسه اومدم بیرون اینقدر خوشحال بودم بعد که زمان گذشت گندهایی که زدم یکی یکی رو شد یه اشتباهای مسخره هم بودااا ولی خداییش امتحانش نکته داشت

چند ماه پیش هم رفتیم راهیان نور کلی خوش گذشت خصوصا اینکه اولین سفری بود که با بچه ها هممون با هم بودیم.که تو همون سفر پی بردم نمکدون شانس من خالیه که هیچ یه دستمال هم تهش کشید چون همون روز اول که تو راه بودیم صدام خیلی وحشتناک گرفت تا آخر سفر که خوب نشد هیچ تا چند روز بعد برگشتن هم همونجوری بود...

من دیگه برم تست بزنم بلکه آزمون سه شنبه رو گند نزنم چار شنبه هم امتحان عربی داریم

 روز مادر و ولادت حضرت فاطمه(س) هم با تاخیر تبریک میگم

آدما

عکس عاشقانه جدید

 

آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقت
خسته
پکر
داغون
عصبی
و مریض بودی
ازت نپرسه
چرا؟
فقط دستت رو بگیره و بگه :
بلند شو بریم یه دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت...

 

ياد آوري

سلام

امروز بعد از روزها اومدم وبم ببينم چه خبره!!!

رفتم تو آرشيوم و پست هاي قبليم رو خوندم كلي از خاطره هام زنده شد. كلي از روزهاي خوبي كه فراموش كرده بودم دوباره برام يادآوري شد،

دوستاي خوبي كه با گذشت زمان ازشون دور شدم و دوستاي جديدي كه خيلي برام عزيزن.

از وقتي كه وب رو  راه انداختم دو يا سه سال ميگذره

خيلي چيز ها عوض شده

ولي خيلي خوشحالم كه اين وب رو زدم تا حداقل خاطرات خودم ثبت بشه

راستي سال نو رو هم به هركي اين پست رو ميخونه تبريك ميگم 

اميدوارم سال خوبي داشته باشيد

مرتضي پاشايي

http://wikna.ir/wp-content/uploads/2014/03/morteza-pashayi-wikna4512.jpg

مرتضي پاشايي خواننده ي محبوب كشورمون متاسفانه ديروز فوت كردن

تسليت ميگم به تمام هنر دوستان و طرفداران ايشون

خدا رحمتشون كنه

حسين معدني درگذشت

فوت حسين معدني مربي خوب كشورمون رو تسليت ميگم. خدا رحمتشون كنه

925935_1507015242849108_288399386_n.jpg

منبع عكس:دختران واليبال دوست

واليبال...

سلام دوستان عزيز

اول  شهادت مولامون علي بن ابي طالب رو بهتون تسليت ميگم

و بعدش برد مقتدانه ايران برابر برزيل وهمچنين صعود كردن به مرحله ي بعد

به عنوان سرگروه رو بهتون تبريك ميگم

ان شاا... بازي فردا كه با آمريكا هست رو هم ميبريم و ميريم واسه فينال

يه مردادي...

مـــردادی که باشی :

بعضی اوقات مجبور میشی تو فضای بغضت بخندی …


دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …


شاکی بشی ولی شکایت نکنی …


گریه بکنی اما نذاری اشکات پیدا بشن …


خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …


خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری …


خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …

احساس

نوازشگر خوبي نبودي

 

سفيد شده آن تار مويي كه قسم خورده بودي

 

با دنيا عوضش نمي كني

 

محكم تر از آنم

 

كه براي تنها نبودنم

 

آنچه را كه اسمش را غرور گذاشته ام

 

برايت به زمين بكوبم

منبع عكس:آوازك

 

مادر...

وقتي مريض ميشدي و پزشك ازت مي پرسيد:

 

بيماريت چيه؟منتظرمادرت مي شي

 

و هميشه جواب دادن را به او مي سپاري

 

چرا كه مي داني مادرت همون احساسي رو داره كه تو داري

 

دوباره...

دوباره ديدمش

دلم كمي برايش سوخت

انگار دلش را كسي شكسته بود

خيلي تنها شده بود

نه...

تنها نبود

او خدايي داشت.

خط هاي روي صورتش گذر عمر را نشان مي داد.

اين همان آدمي نبود كه مي شناختم.

از فراق يارش درد مي كشيد

به گمانم معشوقه اش گرفتار چشمان ديگري شده بود

اما كسي جز من سواد خواندنش را نگاهش را نداشت

كاش مي توانستم كمكش كنم.

ولي بايد او را تنها مي گذاشتم تا با دردهاي خودش آرام بگيرد

براي همين...

بي گمان آينه را شكستم

ولاسكو

سلامـــــــــــــــــــــ

من طرفدار شديد واليبالمـــــــــــــــــــ

وحتما شنيدين كه ولاسكو ميخواد بره آرژانتين!!

يه متن قشنگي پيدا كردم بخونيد خيلي قشنگه


ایتالیا-مودنا-لیگ جهانی 2013

ایتالیایی های بیشمار، یک صدا تیم خود را تشویق میکنند.تیمی قوی...تیمی پر از ستاره...تیمی که کل ایران آن روز آرزوی داشتن یکی مثل آن را داشت...

ایتالیا بود با زایتسف و ساوانی و پارودی... وایرانِ جوان،با غفور و معروف و موسوی....و البته ولاسکوی افسانه ای...

دوست نداشتم بازی را ببینم...چرا که میدانستم بازنده ایم...اما لبخند اطمینان بخش ولاسکو رو به بازیکنان جوانش مانع خاموش شدن کورسوی امید در قلبم میشد...شاید...شاید برنده باشیم!!!

و برنده شدیم...در کمال ناباوری...در مقابل چشمان حیرتزده دنیای والیبال،آن روز.....ایتالیای بزرگ را در خانه اش شکست دادیم...با ضربه ی قدرتمند و پایان دهنده ی شماره ده تیم ملی...

خوشحالیم وصف ناپذیر بود....بدون شک هر ایرانی آن روز لرزه ای خوشایند را بر اندامش حس کرد...حس غرور و افتخار...

ایتالیا را شکست دادیم و من خاطره ی بد راه نیافتن به المپیک با ولاسکو را فراموش کرده و روزهای خوبی را برای والیبال کشورم میدیدم...اطمینان داشتم چون ولاسکو مربی ما بود...چون به او اعتماد پیدا کردم...نه تنها من که همه ی مردم ایران...

در اولین حضورمان در لیگ جهانی به مرحله بعد صعود نکردیم....اما اهمیتی نداشت...پیشاپیش جام قهرمانی آسیا را در دستان کاپیتان معروف میدیدم و بی صبرانه منتظر دوره ی بعد لیگ جهانی بودم،که با ولاسکو قطعا بهتر از قبل میشد...

و ولاسکو جادو میکرد با لبخندش،با چهره ی مصمم و مطمئنش و با قلب مهربانش...

همان لبخندی که قائمی،غفورو میرزاجانپور را برای اولین بار تا زمین بازی های جهانی بدرقه کرد...

با ولاسکو ما دیگر از هیچ تیمی نمیترسیدیم...به این خودباوری رسیدیم که توانایی برد تیم های بزرگ را هم داریم...

با ولاسکو غیرممکن ها ممکن شد...و دلهره ها اطمینان....و ترس بازیکنان ما شجاعت و شهامت...

بازیکنان جوانی که در مقابل چشمان دنیا،با سرویس های پرشی خود،ساعد بهترینهای جهان را در انتهای زمین بهم میدوختند...


و حالا مردم ایران از فرارسیدن لیگ جهانی و جام جهانی در کنار ولاسکو هیجان زده اند و تیترهای امیدوارکننده ی خبرها این شور وهیجان را بیشتر و بیشتر میکند...ولاسکو چند روز پیش گفته بود که با ایران بهترین نتایج تاریخ والیبال ایران را کسب خواهد کرد اما...اما تیتری مهر خاموشی زد به همه حرفها و تیترهای امیدوار کننده خبرگزاری ها...و به امید و هیجان مردم ایران...
\"ولاسکو در آستانه ی جدایی از تیم ملی ایران\"

و جامعه ی والیبال ایران آشفته شد...

برخی خبرگزاری ها حتی مربی احتمالی تیم ملی ایران را هم مشخص کردند...سیچلو...بانیولی... آناستازی...

اینها شاید مربیان خوبی باشند...نه در حد ولاسکو که پایین تر،اما...
مردم ایران بیشتر از اینکه نگران سرانجام تیم بدون ولاسکو باشند،از رفتن خود او غمگینند...ولاسکویی که این روزها آقای خاص والیبال ایران است... پیرمردی محبوب و خنده رو...ولاسکویی که همه ایران او را دوست دارند...

والیبال دوستان کشور اما اوضاع خوبی ندارند...نگران، غمگین،نا امید...و چشمها همه دوخته به سایت های خبری،و دلها نگران از اینکه مبادا تیتر فردا این باشد:

\"ولاسکو از تیم ملی جدا شد\"....

خولیو ولاسکو,بیوگرافی خولیو ولاسکو,خولیو ولاسکو سرمربی تیم والیبال

نرو مربی،نرو و اقای خاص والیبال ایران باقی بمان...

بمان که اینجا همه تو را دوست دارند...توجه نکن به حرف کارشناس نماهایی که میگویند تو در موفقیت های تیم نقشی نداری...

بمان که مردم ایران لیگ جهانی را با امید به بودن تو انتظار میکشند...

بمان و در کنارمان شاد باش برای راهیابی به المپیک برزیل...

در کنارمان باش برای جشن های پیروزی که با بودن تو دور از دسترس نیست....


(متن از نرگس)

منبع:http://volleyball-forum.ir/

سرنوشت...


به سرنوشت بگویید:

اسباب بازی هایش بی جان نیستند

آدمند

میشکنند

آرام تر ......

خدا...

وقتی چترت خداست....

بگذار ابر سرنوست هر چه می خواهد ببارد...


پدر

دخـتــَــر کـه بــاشی

میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ

آغــوش گــَرم پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی

کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و

دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی

دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه

هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی

چه بـاشه چـه نبــاشه

قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته




نگاهت...

راه درازی را آمده ام.

راه درازی بود برای دیدارت.

راه درازی برای بوئیدنت...

فقط نمی دانم چرا

نگاهت آن نگاه قدیمی نیست...

از پشت شیشه ها

دیدنت

رنگی ندارد...


حرفهـــــــایی هست،بدجور دل میشکنند...!بدجور دل می سوزانند...!
بدجورخراب میکنند...!حرفهایی از نزدیکترین کسانت....!!از عزیزترین کسانت.....!
گاهی دلت میخواهد ،نزدیک ترین ،آنقدر عزیز نبود...!!!
یا اگر بود ،کمی بیشـــتر...حواسش ،به تاثیرِ حرفهایش بود.


دروغ...

بــه مــا دروغ مـيــگــفــتــنــد... :

بــزرگــ شــويــد دردهــا را فــرامــوش مــيــکــنـيـــد ...


درســتــ ايــن اســتــ ...:


زنــدگــے آنــقــدر درد دارد کــه ...

از درد نــو درد کــهــنــه فــرامــوش مــيــشــود ...


...

...

منبع:اولين انجمن داستانهاي كره اي

انتظار

حتما بخونيد خيلي قشنگه
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که بامن حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی....

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظر بودم. با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی ازروزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آنکه به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.

روز خوبی داشته باشی...


دوست و دوستدارت: خدا

منبع:اولين انجمن داستان هاي كره اي

رد عشق

وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد!
دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود!
نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و …
فردا روز پدر بود.
دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت :
بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم.
خدای من! حالا چکار کنم؟
همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود.
در قوطی رو باز کرد. خالی بود!
بازعصبانی شد و گفت : این که خالیه!

و جواب شنید که : پره پدر! پر از بوس!

باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو

می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟!

پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟
سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد.
و پدر موند و اون قوطی.
شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی
گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند…

ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم

نکنه روزی بیاد که با حسرت به خودمون بگیم :

ناگهان چقدر زود دیر می شود.


منبع:اولين انجمن داستان هاي كره اي


دلتنگ..


گاهی که دلتنگ می شدم

می گفتی: دلتنگی هایت را بنویس !

چندی ست اینجا می نویسم و دلشادم !

از اینکه احساس می کنم ” شــــاعــــــر” شده ام !

امشب که دلم شعر نمی خواهد چه کنم ؟

از دلتنگی ات “دیـــــــوانــــه” شده ام !!

پیشنهاد بهتری داری ؟!؟!




چند وقتیست همه دلگیرند از من.....
دلیل می خواهند....
مدرک می خواهند برای غمگین بودنم....
برای ناامید بودنم....برای تلخ شدنم.......
نگران نباشید....من نه غمگین شده ام...
نه ناامید....نه تلخ.......
فقط مدتیست به دنبالشان می گردم.....
مدتیست گم شده اند....

صبرم....تحملم......امیدهایم.....انگیزه ام......
نمیدانم کدام صفحه ی قصه ی سرگذشتم جا گذاشتمشان......


منبع:اولين انجمن داستان هاي كره اي

روز پدر

پدر بزرگوارم،


تو گرانمایه ترین تصویری


من اگر  قاب تو باشم کافی است.


پدر عزيزمــــــــ روزت مبارك